آقای من
مهمان دو روزه ی قلبم
به یاد داری روزی را که بی اجازه پا گذاشتی به خانه ی متروکه ی دلم؟؟
امروز می خواهم که ترکش کنی
با اجازه... به اجبار... با التماس
نگو نه...
که دست و پای دلم شکسته است و...
بند بند ساقه های تنم خشک و پوسیده اند
به حرمت نگاه های عاشقانه ات
و نه هیچ چیز دیگر
بگذار آسوده سال را تحویل دهم
همین...