از دیروز صبح، یه جوجه گنجشکه اومده توو حیاط خونمون. نمی دونم مامان باباش کجان و چرا نمیان ببرنش. هلاک شد بچه انقد جیک جیک کرد خب
ولی انقد عزیز و دوس داشتنیه. دیروز براش آب و نون بردم. ولی خواب بود. امروز یه کمشو خورد. بعد یه گنجیشکه اومد توو دهنش غذا گذاشت.
فک نمی کنم مامانش اینا بودن. شاید از گنجیشکای همین حوالی بودن، داشتن رد میشدن، دلشون سوخته، برا جوجه ی مام غذا آوردن.
امیدوارم هر چه زودتر مامان باباش بیان؛ یا حداقل یکی بیاد این جوجوی مارو به فرزندی قبول کنه. خدا کنه....
چند تا عکس ازش انداختم. شمام ببینین و اگه راهی داره که ما بتونیم به این جوجو غذا بدیم بدون ِ این که بترسه، دریغ نکنین. با این کار خانواده ای رو از نگرانی نجات میدین